عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
334
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
و در حكايت از جهودان و ترسايان گفت وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ - رب العالمين ايشان را جواب داد ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ آن چيزيست كه به زبان ميگويند ، يعنى كه در آنچه ميگويند هيچ علم نيست ايشان را ، و هيچ اصل ندارد كه اللَّه از آن پاك است و منزه . و مصطفى ع گفت حكايت از خداوند جل جلاله تنزيه و تقديس خويش را « كذبنى ابن آدم و لم يكن له ذلك و شتمنى و لم يكن له ذلك ، فاما تكذيبه اياى فقوله : لن يعيدنى كما بدأنى و ليس اول الخلق باهون علىّ من اعادته ، و اما شتمه اياى فقوله « اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً » و أنا الاحد الصمد لم ألد و لم اولد و لم يكن لى كفوا احد » . چون كافران او را فرزند گفتند تنزيه خود بخلق باز نگذاشت و گفت « سُبْحانَهُ » پاكى و بيعيبى او را ، بل نه چنانست كه ايشان ميگويند . لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ هر چه در آسمانها و زمين كس است و چيز همه ملك و ملك اوست ، همه بنده و رهى اوست . كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ - مطيعون مقرّون ، بالعبودية داعون ، همه او را پرستگارند و فرمانبردار ، به بندگى وى مقرر ، و او را خواننده و خواهنده . كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ هر چند كه لفظ عامست اما بمعنى خاصّ است كه مراد به آن عزيز است و مسيح و ملائكة و مؤمنان از اهل طاعت ، و اگر بر عموم خلق نهى رواست ، دوست و دشمن آشنا و بيگانه به آن معنى كه سايهء هر شخصى خداى را مىسجود كند و ذلك فى قوله « يَتَفَيَّؤُا ظِلالُهُ عَنِ الْيَمِينِ وَ الشَّمائِلِ سُجَّداً لِلَّهِ » يابس بقيامت باشد چنانك رب العزة گفت - « وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ » - فقها اين آيت بدليل كردند كه ملك و ولادت هر دو بهم جمع نشوند كسى كه پدر را بخرد چون بخريد به روى آزاد گشت ، از بهر آنك رب العالمين با ثبوت ملك نفى ولادت كرد از خود جل جلاله و هو ظاهر بيّن لمن تأمّله . بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ - ميگويد نو كننده آسمانها و زمين اللَّه است بى قالبى و بى مثالى ، و بى عيارى ، از پيش ، و بدعت ازينجا گرفتهاند ، هر سخنى يا